برچسب:
نویسنده: سارا کاشانی
دلتنگیش شدت داشت؛ این بار گلویش. شاید هم بالاتر
برچسب:
نویسنده: سارا کاشانی
تمام چیزی که میخوام از خودم اینه ک خودمو اذیت نکنم. آخه چی از جون این شیرین میخوام؟
برچسب:
نویسنده: سارا کاشانی
برایش می نویسم که زندگی در این سالها مثل کوره آدم سوزی میماند با این تفاوت که هر روز صبح به محض اینکه میفهمی همه چیز از سر گرفته شده کسی بالای سرت می ایستد، لبخند میزند و و صفحه ای فلزی روی سرت میکشد!
برچسب:
نویسنده: سارا کاشانی
باید روزایی که حالم خوبه بشینم چندتا دلخوشی واسه این روزای نکبتم جور کنم.
برچسب:
نویسنده: سارا کاشانی
برچسب:
نویسنده: سارا کاشانی
برچسب:
نویسنده: سارا کاشانی
10 سال بعد خودم رو ی کارشناس جنگ خبره میبینم. یا شاید یه شاعر بدبخت. یه زندانی سیاسی. شایدم بشم یکی که خوشحاله از اینکه سومین بچه شو حامله ست و شوهرش همچنان دوستش داره. اینکه مربی دوچرخه سواری م بشم شاید خوب باشه. راستش من خودمو تو 10 سال آینده هرجوری میتونم تصور کنم جز تبدیل شدن به یه مهندس بدبخت هیچی ندونِ خودخواهِ مغرور نچسب
برچسب:
نویسنده: سارا کاشانی